سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

118

طب در دوره صفويه ( فارسى )

خوشبختانه در سال 1147 يك هيات سياسى به سرپرستى شاهزاده گوليتزين « 39 » از مسكو وارد ايران شد و در بين همراهان اين شخص دو نفر پزشك وجود داشت كه يكى دكتر اشنس « 40 » و ديگرى دكتر لرخ « 41 » بود . نادر مقدم اين پزشكان را گرامى داشت و درمان خود را به ايشان واگذار كرد ، اما متاسفانه سفير روسيه فقط يك سال در ايران ماند و به هنگام مراجعت پزشكان خود را نيز همراه برد . پس از رفتن اشنس و لرخ ، نادر به ناچار به نمايندهء شركت هند شرقى در اصفهان روى آورد و اين شخص در گزارشى به روساى ما فوق خود در بندر گمبرون جريان واقعه را اين‌طور شرح مىدهد : « 26 جمادى الثانى 1159 - شاه شخصى را به ادارهء ما فرستاد تا دو پزشك خود را كه يكى ارمنى و ديگرى اروپائى مىباشند براى عيادت ايشان بفرستيم ولى اعيان دولت چنين تشخيص دادند كه مترجم ما كه هم طبيب است و هم اروپائى براى اين كار كاملا مناسب و كافى است لذا با وجود آن كه او اصلا تمايلى به انجام اين وظيفه نداشت از آنجا كه اباء از اجابت اين خواست ممكن بود عواقب ناگوارى در بر داشته باشد وى را براى چند روزى به اردوگاه فرستاديم . البته توقف او ممكن است چندان طول نكشد . رئيس نمايندگى درباره وضع مزاجى وخيم شاه كه اينك بايد با تخت روان حركت كند نامه‌اى به صدراعظم نوشته است » . روز 11 شوال 1159 مقامات شركت در بندر گمبرون نامه ديگرى كه يك ماه قبل از آن نوشته شده بود از نماينده خود در اصفهان دريافت داشتند كه در آن چنين نوشته شده بود : « آن‌ها به مترجم كه در اردوگاه مورد احترام فراوان قرار گرفته بود دستور دادند تا مراجعت كند . شاه مقرر كرده بود تا در كنار چادر خودش يك چادر مخصوص براى او بزنند و عده‌اى خدمه براى او معين كرده بود تا كارهايش را انجام بدهند و هرچه را كه لازم دارد برايش فراهم كنند . شراب خوب و كافى در اختيار وى گذاشته شده بود تا به شيوه‌اى كه معمول ما است بنوشد و مترجم هرچه را كه به نظرش درست مىآمد توصيه كرده و تصور مىشود كه از كار او راضى بوده‌اند . . . و اعليحضرت كه به پزشكان خود اعتقادى ندارند رقعه‌اى به يكى از اروپائىها نوشته‌اند تا به اردوگاه برود و او اگر بتواند در كار خود توفيق حاصل كند پاداش و خلعت فراوان مىگيرد و در نزد شاه ارج و قرب فراوان پيدا مىكند » . من تصور مىكنم كه مترجم مورد بحث ژوزف هرمت بوده است . هرمت پسر ارشد از دو پسر يك پزشك فرانسوى بود كه در ايران ازدواج كرد و در ايران هم وفات يافت . به‌هرحال ، برغم تلاش‌هائى كه مترجم مزبور به عمل آورد بيمارى نادر شاه ادامه پيدا كرد . شركت هند شرقى هم نمىخواست و يا نمىتوانست ، يك پزشك كاملا مجرب اروپائى در اختيار دربار ايران بگذارد ، به اين دليل نادر يك بار ديگر متوجه پزشكان ايرانى شد و ايشان

--> ( 39 ) - Prince Golitzin ( 40 ) - Dr . Schnese ( 41 ) - Dr . Lerch